تبليغاتX
به نام تك نوازنده گيتار عشق

فقط فقط برام دعا کنید


تا سلامتی خودمو به دست بیارم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم بهمن 1389ساعت 15:27  توسط نسيم   | 

تقدیم به همسرم

با بودن تو حال من اصلا خراب نیست
می خواهمت و بهتر از این انتخاب نیست

احساس می کنم که خدا قول داده است
دیگر در این جهان خبری از عذاب نیست

دیگر میان خاطره هامان ، از این به بعد
چیزی به اسم دلهره و اضطراب نیست

باور کن این خدا که خودش عاشقت کند
حتماً زیاد خشک و مقدس مآب نیست

پاشو بیا کمی بغلم کن ، ببوس، تا
باور کنم حضور تو ایندفعه خواب نیست

من را ببوس تا همه ی شهر پر شود
این اتفاق هر چه که باشد سراب نیست

دنیا سر جدایی ما شرط بسته اند
اما دعای شوم کسی مستجاب نیست...


 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم دی 1389ساعت 10:22  توسط نسيم   | 

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتم،

همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق دیوانه كه بودم.

 

در نهانخانة جانم، گل یاد تو، درخشید

باغ صد خاطره خندید،

عطر صد خاطره پیچید:

 

یادم آم كه شبی باهم از آن كوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دل‌خواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.

  

تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.

من همه، محو تماشای نگاهت.

 

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشة ماه فروریخته در آب

شاخه‌ها  دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

 

یادم آید، تو به من گفتی:

-        ” از این عشق حذر كن!

لحظه‌ای چند بر این آب نظر كن،

آب، آیینة عشق گذران است،

تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است،

باش فردا، كه دلت با دگران است!

تا فراموش كنی، چندی از این شهر سفر كن!

 

با تو گفتم:‌” حذر از عشق!؟ - ندانم

سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم،

نتوانم!

 

روز اول، كه دل من به تمنای تو پر زد،

چون كبوتر، لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم ...“

 

... برای مشاهده ی متن کامل به ادامه ی مطلب مراجعه کنید ...

باز گفتم كه : ” تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم، نتوانم! “

 

اشكی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب، نالة تلخی زد و بگریخت ...

 

اشك در چشم تو لرزید،

ماه بر عشق تو خندید!

 

یادم آید كه : دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه كشیدم.

نگسستم، نرمیدم.

 

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب‌های دگر هم،

نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،

نه كنی دیگر از آن كوچه گذر هم ...

 

بی تو، اما، به چه حالی من از آن كوچه گذشتم!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مرداد 1389ساعت 10:55  توسط نسيم   | 

 

دستهايت تكيه گاهم بود و نيست/

                                        عشق تو پشت و پناهم بود و نيست/

حيف! آن وقتي كه عاشق شد دلم/

                                     چيز سبزي در نگاهم بود و نيست/

عشق اين سرمايه بازار دل/

                                   آب اين روي سياهم بود و نيست/

ياد آن ايام مشتاقي بخير/

                                  عاشقي تنها گناهم بود و نيست

 

ازت یه خواهشی دارم زیر طابوتم و نگیر

وقتی که رفتم زیر خاک قبر منو بقل نگیر

 

خيلي سخته كه بغض داشته باشي ، اما نخواي كسي بفهمه ...

خيلي سخته كه عزيزترين كست ازت بخواد فراموشش كني ...

خيلي سخته كه سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ...

خيلي سخته كه روز تولدت ، همه بهت تبريك بگن ، جز اوني كه فكر مي كني به خاطرش زنده اي ...

خيلي سخته كه غرورت رو به خاطر يه نفر بشكني ، بعد بفهمي دوست نداره ....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم تیر 1389ساعت 11:18  توسط نسيم   | 

چرا این قدر بی وفا شدی؟

این توهستی یا روزگار بد که تو را از چشمانم دور کرد! 

دلتنگ تو هستم و دلتنگ لحظات با تو بودن...

دلتنگ آرزوهای محال مان که به حداقلشان هم نرسیدیم...

با هر قطره اشکم یک روز از عمرم کم میشه و نمی دانم روزی که مردم سر خاکم حضور می یابی و یا آخرین هستی بر سر مزار دوستت...!

و یا هیچ وقت...؟

چه کسی از ما می خواهد و می تواند این بذر عشقمان را که با محبت و زحمت بیکران کاشته ایم درو کند... نمیدانم...؟  

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم تیر 1389ساعت 11:3  توسط نسيم   | 

 

خوشبختی

به قول همسرم ( تو را به اندازه تمام زمانی که نمی زیسته ام دوست میدارم )

روز عروسی بهترین روز زندگی من بود

مثل یک ستاره تو شب می درخشیدم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388ساعت 10:26  توسط نسيم   | 

 

هنوز هم پریشانم ، هنوز هم پشیمانم ، هنوز هم قطره ای از اشکهای زمانی

جدایی ام با تو در چشمانم دیده می شود !

هنوز هم یاد و خاطره های با هم بودنمان در ذهنم تکرار می شود .

هنوز هم پشیمانم از اینکه عاشقت شدم ، پشیمانم از اینکه خودم را در این

منجلاب عاشقی رها کردم . پشیمانم از اینکه نیامدم و به تو کلمه دوستت

دارم را بگویم!

تو رفتی ، بدون هیچ حرف ناگفته ، و بدون هیچ سختی !

هنوز هم تکه های شکسته شده احساس محبت و عشق در قلبم دیده می شود.

هنوز هم خورده شیشه های شکسته پنجره ای که رو به امواج دریای دلت

بود در قلبم دیده می شود! هنوز هم خسته ام ! هنوز پریشانم ، و هنوز آن

احساس سیاه غم وغصه در قلب من نشسته است! قصه من و تو قصه

عشقی بود که تنها در قلب من احساس می شد! قصه من و تو ، قصه

مجنون تنها بود، قصه لیلی بی وفا بود!

پیشمانم از اینکه قلبم آن احساس عشق و محبتش را درون خودش نگه

داشت و آن را فاش نکرد!

راز گل مریم هنوز هم در قلبم نهفته است! اما دیگر به دنبال فاش شدن آن راز

نخواهم رفت! در یک نگاه عاشقت شدم ،لحظه ها و ساعتها در کوچه خاطره

ها قدم میزدم تا تو را ببینم ، سالها و روزها انتظار کشیدم تا قلبت را روزی به

من هدیه دهی ، اما تو غرورم را شکستی ، عشقم را کشتی ، و قلبت را به

کسی دیگرهدیه دادی!

نمی توانم بگویم لعنت به تو ! و نمیتوانم بگویم لعنت به من!

تنها می توانم بگویم نفرین به این سرنوشت ! اینک با کوله باری از غم و غصه

این کوچه بی محبت را ترک میکنم تا دیگر خاطرات گذشته که با هم بودیم و

از هم می گفتیم در ذهنم تکرار نشود.پس خدانگهدار ای کوچه خاطره ها!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 9:52  توسط نسيم   | 

 

 

شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني تو را با لهجه ي گل هاي نيلوفر صدا كردم.
تمام شب براي باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم.
پس ازِ يك جستجوي نقره اي در كوچه هاي آبي احساس ...تو را از بين گل هايي كه در تنهايي ام روييد با حسرت جدا كردم
و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي ...دلم حيران و سرگردان چشماني ست رويايي
و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم ...تو را در دشتي از تنهايي وحسرت رها كردم
همين بود آخرين حرفت ...و من بعد از عبور تلخ و غمگينت ... حريم چشمهايم را به روي اشكي از جنس غروب ساكت و نارنجي خورشيد وا كردم
نمي دانم چرا رفتي؟
نمي دانم چرا ، شايد خطا كردم
نمي دانم كجا ، تا كي ، براي چه ،
ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد
نمي دانم چرا ؟ شايد به رسم و عادت پروانگي مان باز براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم...!!.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 11:13  توسط نسيم   | 

 

خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
ببين هم گريه هام از عشق .چه زندوني برام ساختن
خداحافظ گل پونه .گل تنهاي بي خونه
لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه
يكي با چشماي نازش دل كوچيكمو لرزوند
يكي با دست های پاكش گلاي باغچمو سوزوند
تو اين شب هاي تو در تو . خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهايي داره مي باره از هر سو
خداحافظ گل مريم .گل مظلوم پر دردم
نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از اين فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم
نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني
تو كه بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني
تو اين روياي سر دم گم .خداحافظ گل گندم
تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردم
خداحافظ گل پونه .  

     

خداحافظ همين حالا، همين حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگين، به ياد اون همه ترديد
به ياد آسمونی که منو از چشم تو ميديد
اگه گفتم خداحافظ نه اينکه رفتنت ساده اس
نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جاده اس
خداحافظ همه نازم

بدون که چشم به راهت موندم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 20:27  توسط نسيم   | 

 

می خواستم زندگی کنم راهم را بستند٬

ستايش کردم گفتند خرافات است ٬

عاشق شدم گفتند دروغ است ٬

 گريستم گفتند بهانه است ٬

خنديدم گفتند ديوانه است ٬

...... دنيا را نگه داريد ميخواهم پياده شوم !

شگفتا!هر چه غوغاهای زمین در برابرم ساکت تر می شود

 

زمزمه ی ناشناسی از دوردست های  درونم  نزدیک تر می آید.

 

هرچه جهان بیشتر رنگ می بازد

 

سرزمین ناشناخته از دور پدیدارتر می گردد

 

و هرچه رنگ ها می میرند یک "نمی دانم که" در من رنگ می گیرد

 

و هرچه با زندگی بیگانه تر می شوم حیاتی درمن آشناتر می روید

 

چه سخت است توانستن در ندانستن !

 

رهایی برای آنکه آشیانی ندارد،

 

آزادی برای آنکه نمیداند چگونه باشد کشنده است!

 

اختیار مطلق برای کسی که نمی داند چه اختیار کند شکنجه آور است.

 

این چه سرگذشت غم انگیزی است در حیات آدمی!

 

بی تابی فرار از بند به سوی رهایی

 

و اضطراب نجات از رهایی

 

دکتر علی شریعتی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 10:1  توسط نسيم   |